شنبه، شهریور ۰۹، ۱۳۸۷

 

کودک

کودک معصوم متولد می شود. حاضر است معصومیتش را بفروشد و هر چیزی را به جای آن بگیرد. حاضر است شهامتش را در ازای دریافت آشغال بفروشد. حاضر است صداقتش را بفروشد و اسباب بازی دریافت کند.( و البته مگر در دنیا بجز اسباب بازی چیز دیگری هم یافت می شود؟) او تنها وقتی این چیزها را درک میکند که تمام این بازیچه های دنیا مایملکش شوند. با این حال از داشتن آنها احساس رضایت نمی کند و نمی تواند احساس موفقیت و خرسندی کند. آنگاه از آنچه از دست داده آگاه میشود. این خود اوست که همه اینها را از دست داده است.
در دنیای بهتر ، خانواده ها باید از کودکان بیاموزند. اکنون شما با عجله به آنها می آموزید و کسی از آنها یاد نمیگیرد. در حالیکه آنها چیزهای زیادی برای آموزش به شما دارند.شما چیزی برای یاد دادن به آنها ندارید.چون مسنتر و زورمندتر هستید، شروع می کنید تا آنها را نیز مثل خوذتان بسازید، بدون اینکه حتی فکر کنید که شما چه کسی هستید، به کجا رسیده اید و موفقیت شما در کل جهان چیست! شما بی نوایید، آیا همین را برای کودکانتان می خواهید؟ هیچکس نمی اندیشد! مردم باید از کودکان بیاموزند. کودکان چیزهای زیادی را از جهان دیگر می آورند، چون تازه واردشده اند. آنها هنوز سکوت درون رحم، سکوت حیاط محض را منتقل می کنند.

پنجشنبه، مرداد ۳۱، ۱۳۸۷

 

یک لحظه ناب

نمی دانم از کجا باید شروع کنم؟ از نوشتن یک شعر، یا نوشتن یک مقاله درباره شادی جمعی، و شاید هم از یک لحظه ناب و تکرار نشدنی . . . بی خیال دوست دارم بیشتر خودمونی شم. یا الله ... دیروز تو یه جمعی بحث عشق و عاشقی شد. یکی از بچه ها گفت عشق تو زندگی آدم یه بار دیگه نهایتا دو بار پیش میاد، بقیه هم تاییدش کردن، من روم نشد در این زمینه نظری بدم. بهتر دیدم دهنمو ببندمو چیزی نگم. اگه می گفتم من روزی نیست که عاشق نشم حتما بهم می خندیدن ومی گفتن جووووووووووووووووووووون.... آره خوب، از اون نظر ... یا شایدم می گفتن نه عزیزم اون اسمش هوسه... اون وقت بود که من مثل همیشه کونم می سوخت و خودم رو فحش می دادم که بازم نتونستم دو دقه ساکت بشینم، یا افسوس می خوردم که چطور یه آدم به خودش اجازه میده که بر اساس تجربیات خودش قانون درست کنه و در مورد دیگران به این راحتی قضاوت کنه... چه خوب که چیزی نگفتم، وگرنه امروز با دیدن اون فرشته نازنین به خودم می گفتم ای هوسران بدبخت.... اما حالا با خیال راحت موتونم اون لحظه ناب دیدار رو مرور کنم و لذت ببرم . کاش میتونستم بیشتر ببینمش ....

برچسب‌ها:


This page is powered by Blogger. Isn't yours?